تبلیغات
news - شخصیت های کتاب هری پاتر

شخصیت های کتاب هری پاتر

نویسنده :امیررضا
تاریخ:چهارشنبه 15 تیر 1390-05:25 ب.ظ

  HI 
در این پست برای شماا اطلاعاتی  بیشتری درباره ی چندتا از  شخصیت های کتاب هری پاتر می نویسم
لرد ولدمورت (متولد ۳۱ دسامبر ۱۹۲۶) شخصیت منفی سری داستان‌های هری پاتر است. او یک جادوگر است که هدفش کنترل جهان و دستیابی به جاودانگی از طریق جادوی سیاه و سلطهٔ جادوگران بر افراد عادی (مشنگ ها)و همچنین از بین بردن مشنگ زاده‌هایی که قدرت جادویی دارند است. و در این راه به راحتی هر جادوگری که با او مخالفت کند کشته می‌شود دنیای جادویی چنان از او وحشت دارند که نام او دچار تابو شده و به جای به زبان آوردن نام او، وی را "اونی که می‌دونی" یا "اسمشونبر" می‌خوانند. به او به نام "لرد سیاه" هم اشاره می‌شود البته معمولاً توسط طرفدارانش یعنی "مرگخواران". ولدمورت در زبان فرانسه به معنای "پرواز از مرگ" یا "دزدی مرگ" است.

اوایل زندگی

لرد ولدمورت در روز آخر سال ۱۹۲۶ متولد شد و تام ماروولو ریدل نام گرفت. پدرش تام ریدل بزرگ و مادرش مروپ ریدل (گونت) بود. او از طریق مادرش آخرین بازماندهٔ سالازار اسلایترین بود.
پدر ریدل او و مادرش را ترک کرد، مادرش هم کمی بعد از زایمان مرد، به همین دلیل او در یک پرورشگاه بزرگ شد. آلبوس دامبلدور(مدیر مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و یکی از قدرتمندترین و باهوش‌ترین جادوگرهای زمانه) او را پیدا کرد و دعوتش کرد که به هاگوارتز بیاید. حتی در دوران کودکی اش توانسته بود بدون چوبدستی جادویی روی توانایی هایش کنترل ایجاد کند که نشان دهندهٔ قدرت زیاد او در مقام جادوگریست. وقتی دامبلدور او را پیدا می‌کند، ریدل به دامبلدور می‌گوید که می‌تواند اجسام را با ذهنش تکان دهد، حیوانات را وادار کند کارهایی که می‌خواهد را انجام دهند، با مارها حرف برند (یعنی مارزبان است)، کاری کند که مردم درد بکشند، و همانطور که خودش گفت :"می تونم کاری کنم که اتفاق‌های بدی برای کسانی بیفته که اذیتم می‌کنند." او در عین حال بی رحمی و میل به سوءاستفاده از قدرت هایش را نشان داد.
ریدل در سالهایی که در هاگوارتز گذراند دانش آموز فوق العاده با استعدادی بود و در پنهان کردن انگیزه‌هایش موفق بود. او در بین طرفدارانش شروع به استفاده از نام "لرد ولدمورت" کرد و بعدها نام اصلی خود را به دست فراموشی سپرد و نام مستعارش را رسماً مورد استفاده قرار داد. در مدتی که ریدل در هاگوارتز بود خود را با گروهی از دانش آموران اسلیترینی احاطه کرده بود که دوست می‌خواندشان ولی در واقع هیچ احساس دوستی نسبت به آنها نداشت. خیلی از افراد این گروه بعداً مرگ خوار شدند مانند رودولفوس لسترنج و لوسیوس مالفوی. در سال ششمی ی که ریدل در هاگوارتز گذراند حفرهٔ اسرار را گشود و میرتل که یک مشنگ زاده بود را کشت. در آن زمان فقط پرفسور دامبلدور بر خلاف بقیهٔ استادها مانند هوریس اسلاگهون که شیفتهٔ ریدل بودند به او مشکوک شده بود. ریدل به دلیل همین موضوع و این واقعیت که دامبلدور هر لحظه در کمین اوست نتوانست حفره را بار دیگر بگشاید. در عوض طرز ساخت جانپیچ را با پرسیدن از پروفسور اسلاگهورن فرا گرفت و با کشتن پدرش قسمتی از روح خود را درون یک دفترچه خاطرات پنهان کرد تا شاید بعدها بتواند از همین راه دانش آموز دیگری را وادار به باز کردن حفره کند و کار ناتمام جد بزرگش اسلایترین را در از بین بردن مشنگ زادگان به پایان برساند.

از بین رفتن قدرت

ریدل بعد از پایان دوران تحصیلش سفرهای دور و درازی کرد که هیچکس از جزئیات آن خبر ندارد. او مدت‌ها ناپدید شد. و زمانی برگشت که با چهره‌ای بیروح و بی احساس تصمیم گرفته بود حکومت ظالمانه اش را آغاز کند و شروع به از بین بردن مخالفان و مشنگ‌ها کرد
او دوستان دوران تحصیلش را دوباره جمع کرد و به آن‌ها لقب مرگ خوار داد و خود نیز نام لرد ولدمورت را انتخاب کرد. و به پلیدترین جادوگر سیاه هزاره اخیر تبدیل شد.او به مرگخوارانش اجازه می‌داد با خیال راحت جادوگران و موگل ها(مشنگ ها) را بکشندو از سه جادوی خطرناک و ممنوعه دنیای جادوگری استفاده کنند.ظاهراً کسی نمی‌توانست جلوی او را بگیرد.اما یک پیشگویی همه چیز را تغییر داد. او برای جلوگیری از تحقق یافتن یک پیشگویی جادویی در مورد کشته شدنش توسط هری پاتر، پسری که به تازگی به دنیا آمده بود اقدام به کشتن نوزاد کرد ولی به دلیل قدرتمندترین جادو از نظر دامبلدور که هیچ وقت ولدمورت آن را درک نکرد(جادوی عشق) که مادرش در هری نهاده بود هری از بین نرفت و جادوی کشنده ولدمورت به سمت خودش برگشت و او نابود شد که باعث شد هری پاتر "پسری که زنده ماند" لقب بگیرد و مرگ خوارانی که شناخته شده بودند زندانی شدند و مرگخوارانی که ناشناس بودند به زندگی عادی خود ادامه دادند. بعد از این واقعه همه جامعه جادوگری بجز تعداد انگشت شماری از مرگ خواران فکر می‌کردند که ولدمورت برای همیشه مرده ولی او به دلیل طلسم‌های وحشتناکی که در زمان زندگی بر روی خود اجرا کرده بود به طور کامل از بین نرفته بود و قسمت کوچکی از روحش زنده بود آن قدر کوچک که قادر به انجام هیچ کاری نبود و برای زنده ماندن روحش را در بدن مارها شریک می‌شد.

بازگشت ولدمورت

سیزده سال بعد از نیستی ولدمورت او در شبی تاریک و در قبرستانی متروکه که پدرش در آن جا دفن شده بود به زندگی بازگشت.او این کار را با کمک یکی از خادمان ترسو و وفادارش به اسم دم باریک که قدیم یکی از دوستان خانوادگی هری پاتر بود و خود نیز باعث مرگ پدر و مادر هری شده بود انجام داد و از گوشت دم باریک و خون هری پاتر و استخوانهای پدرش برای این کار استفاده کرد و بنابراین دوباره دارای بدنی با صورتی شبیه به مار شد سپس تمام مرگ خوارها احضار شده و هری و ولدمورت در مقابل آنها به دوئل پرداختن و طبق یک رویداد نادر جادویی روح افرادی که ولدمورت آنها را با بی گناهی کشته بود از چوب دستی او بیرون آمدند و هری در آن شلوغی از چنگشان فرار کرده و خود را با جنازهٔ سدریک (یکی از دوستان پاتر که ولدمورت در آن لحظه او را به قتل رسانده بود) به یک جام که رمز تاز بود(= وسیله‌ای جادویی برای رفتن به جایی و در این مورد بازگشت به هاگوارتز) رسانده و به هاگواتز باز گشتند .

نابودی

سرانجام در آخرین کتاب از سری کتاب‌های هفتگانه هری پاتر یعنی "هری پاتر و یادگاران مرگ" (طی جنگ بزرگی در هاگوارتز)او توسط جادویی که هری پاتر به سمت او می فرستد (برگشت جادوی خودش) برای همیشه نابود می‌شود.

********************************************************************
دراکو مالفوی (متولد ۵ ژوئن ۱۹۸۰) یکی از شخصیت‌های کتاب هری پاتر نوشتهٔ جی.کی.رولینگ است. پدر او لوسیوس مالفوی و از مردان بانفوذ در وزارتخوانه و اصیل زاده است. مادر او نارسیسا مالفوی(بلک)است که خواهری به نام بلاتریکس لسترنج(بلک)دارد. دراکواصیل زاده است و در گروه اسلیترین جای دارد.او در کتاب‌های اول تا پنجم بیشتر به آزار و اذیت و زخم زبان زدن هری و رون و هرمیون می پرداخت امّا در کتاب شش و هفت نقشش پر رنگ تر می‌شود. لرد ولدمورت برای اینکه پدر او را که در ماموریتی شکست خورده بود را مجازات کند به او دستور می دهد که دامبلدور را بکشد و اگر این کار را نکند او و خانواده اش کشته خواهند شد. در آینده او با آستریا گرین گراس ازدواج می‌کند صاحب پسری به نام اسکورپیوس می‌شود که همسن آلبوس (پسر هری پاتر) است.

*******************************************************************

در زمان داستان هری پاتر، سیریوس آخرین فرزند خانواده بلک است، والدین وی ولبورگ و اریون بلک نام وی را سیریوس نهادند که نام ستاره‌ای در آسمان است. این نام گذاری بر طبق سنت خانواده بلک برای نام گذاری فرزندان از نام صورت‌های فلکی و ستارگان است. نام‌های ریگولاس، کیگانوس، اوریون و آرکتوروس نیز بر همین اساس انتخاب شده است.
سیریوس یک برادر کوچک به نام ریگولاس، و سه دختر خاله به نام‌های بلاتریکس بلک، نارسیسا بلک، آندرومدا بلک دارد. نارسیسا و بلاتریکس نزد خانواده بلک عزیز بودند چون با خانواده‌های خون اصیل بیعت کرده و با مردان جادوگر ازدواج کردند، در حالی که آندرومدا نزد آن‌ها بی اعتبار بود زیرا با مشنگی به نام تد تانکس ازدواج کرد. برادر کوچک سیریوس، ریگولاس نیز به خاطر پیوستنش به گروه لرد ولدمورت یعنی مرگ خواران مورد تحسین قرار گرفت.سیریوس و آندرومدا به خاندان بلک شباهتی نداشتند. سیریوس از خانواده خود شرمسار بود و خود را بد اقبال می‌دانست.

سیریوس با جیمز پاتر (پدر هری) صمیمی بود و با ریموس لوپین و پیتر پتی گرو نیز دوستی داشت.

در سن شانزده سالگی سیریوس از خانه گریخت تا با خانواده پاتر زندگی کند. این بی آبرویی برای خانواده بلک باعث شد که آن‌ها با چالاکی نام سیریوس را از شجره‌نامه خود خط بزنند. آلفارد بلک، برادر ولبورگ (مادر سیریوس)، با سیریوس همفکری کرد و او را با مقدار زیادی پول یاری داد. ولبورگ با فهمیدن این مسئله نام آلفارد را نیز از شجره‌نامه خانوادگی پاک کرد.
جیمز پاتر دوست صمیمی سیریوس با لیلی اوانز ازدواج کرد که در مراسم عروسی آن دو سیریوس بلک ساقدوششان بود. سیریوس بعدها به عنوان پدرخوانده هری پاتر، پسر جیمز انتخاب شد.†

اسارت

پس از اینکه لرد ولدمورت به خانه لیلی و جیمز پاتر حمله کرد و آن دو را کشت، به هری، پسر آن دو حمله کرد اما طلسم او به ولدمورت بازگشت و ولدمورت از بین رفت. در این میان سیریوس از ماجرا با خبر شده و یک ساعت بعد خود را به خانه پاترها رساند. در آنجا به هاگرید برخورد و هاگرید به وی گفت که از طرف دامبلدور دستور دارد که هری را پیش او ببرد. سیریوس هری را به هاگرید داد و موتور پرنده خویش را نیز به وی قرض داد، سپس در حالی که به سمت خانه پاترها می‌رفت اندیشید که رازدار (کسی که راز مکان خانه را در دل خود حفظ می‌کند و هیچکس تا موقعی که او راز را به فرد نگوید نمی‌تواند مکان را ببیند) پاترها یعنی پیتر پتی گرو آن‌ها را به ولدمورت فروخته است. سیریوس به سراغ پیتر رفت و با گلاویز شد. پیتر با جادو مشنگ‌ها را کشته و خود را به شکل موشی در آورد سپس انگشت خود را قطع کرد و به خانه یک خانواده جادوگر پناه برد. سیریوس به جرمی که پیتر انجام داده بود یعنی کشتن مشنگ‌ها و از بین بردن خود پیتر به زندان آزکابان افتاد.

سیریوس دوازده سال اسیر بود تا اینکه با دیدن یک روزنامه که عکس خانواده ویزلی را درحالی انداخته بود که پیتر هم با شمایل موش همراه آن‌ها بود از زندان فرار کرد و به محوطه هاگوارتز رفت.
کشته شدن

سیریوس نتوانست بی گناهی خود را ثابت کند و به همین دلیل تا پایان عمر فراری ماند. اما وقتی که در وزارت جادوگری با مرگ خواران درگیر شده بود توسط دختر عمو خود یعنی بلاتریکس لسترنج کشته شد.

******************************************************************

سیوروس اسنیپ از شخصیت‌های تخیلی در داستان‌های هری پاتر است. پروفسور سیوروس اسنیپ (۱۹۹۸-۱۹۶۰) ابتدا استاد درس معجون‌ها (۱۹۹۶-۱۹۸۱) بوده است و سپس سمت تدریس درس دفاع در برابر جادوی سیاه (۱۹۹۷-۱۹۹۶) را در مدرسه هاگوارتز عهده دار شد و در نهایت به مقام مدیریت هاگوارتز (۱۹۹۸-۱۹۹۷) رسید. وی عهده دار یک نقش بسیار مهم، پر خطر و پنهانی در جنگ علیه لرد ولدمورت بود. اسنیپ به طور نیمه اصیل از مادری جادوگر به نام آیلین پرنس و پدری مشنگ و غیر جادوگر به نام توبیاس اسنیپ زاده شد. علی رغم وجود قدرت و ماهیت جادوگری در خانواده اسنیپ، آنها در منطقه ای مشنگ نشین و غیر جادوگر به نام "بن بست اسپینر" زندگی می کرده اند، جایی که در مجاورت و همسایگی خانه خانواده اوانز بود. سیوروس اسنیپ به لطف این همسایگی در سن ۹ سالگی با دو فرزند خانواده اوانز، یعنی لیلی (مادر هری پاتر) و پتونیا آشنا شد و احساس عمیقی از علاقه به لیلی اوانز را در خود درک نمود و از این رو با لیلی و خواهرش پتونیا دوست صمیمی شد.وی در سال ۱۹۷۱ اولین سال تحصیلی خود را در هاگوارتز آغاز نمود و در گروه اسلیترین قرار گرفت. سیوروس خیلی زود دشمنی خود را با جیمز پاتر(پدر هری پاتر) و سیریوس بلک بروز داد و از این جهت نیز همواره قربانی زورگویی و شیطنت‌های پاتر و بلک در محیط هاگوارتز می شد. اسنیپ در جوانی گرایش و علاقه خویش را به جادوهای سیاه نشان داد و به برتری خون خالص مادری خود در گروه اسلیترین در برابر عشق و دوستی به لیلی اوانز تاکید زیادی داشت؛ چرا که لیلی یک مشنگ زاده بود و از اصالت جادوگری برخوردار نبوده است. این موضوع رابطه دوستانه سیوروس اسنیپ و لیلی وانز را در تنگنا قرار داد. اسنیپ پس از اتمام و ترک مدرسه به همراه عده زیادی از همکلاسی‌ها و دوستان اسلیترینی خود وارد جمع مرگخواران شد و به آنها پیوست.

خیلی زود و مدت کمی قبل از کشته شدن لیلی اوانز و جیمز پاتر بدست لرد ولدمورت، اسنیپ موضع خود را تغییر داد و به سمت عضویت در محفل ققنوس گام برداشت و در جنگ جادوگری دوم از اعضای مهم و اصلی محفل ققنوس بود. وی با وجود ترس زیاد در نهایت موفق شد از تحقیقات لرد ولدمورت در رابطه با موضوع وفاداری خود جلوگیری کند. بر خلاف عقیده بسیاری دیگر در مورد اعتماد به او، آلبوس دامبلدور بنا بر دلایل و حقایقی به اسنیپ اعتماد کامل داشت که این دلایل میان آن دو تا زمان مرگشان پایدار ماند. طبق مرگ وی، این دلیل همان عشق و علاقه وی به لیلی اوانز بوده که موجب تغییر موضع او شده تا به دامبلدور بپیوندد و گامی در راستای مقابله در برابر لرد ولدمورت بردارد. ارتباط بین سیوروس اسنیپ و آلبوس دامبلدور نوع عجیب و خاصی از وفاداری بوده است؛ تا جایی که اسنیپ حاضر به پذیرش کشتن دامبلدور به درخواست و نظر خود دامبلدور شد. پیش از کشته شدن دامبلدور، اسنیپ به او قول داد تا دانش آموزان هاگوارتز را در برابر مرگخواران محافظت کند چون مرگخواران احتمالا همانطور که وزارت جادوگری را در دست خواهند گرفت، هاگوارتز را نیز بدست خواهند گرفت. بعدها اسنیپ در "نبرد هاگوارتز" دخالت کوتاهی داشت اما به عقیده لرد ولدمورت، اسنیپ به طور ناخواسته ارباب "چوبدستی ارشد" شده بود و در نهایت بدست لرد ولدمورت به قتل رسید که در حقیقت عقیده او درباره اسنیپ کاملا اشتباه بود. پس از مرگ او، هری پاتر او را به درستی شناخت و مطمئن شد که تندیس سیوروس اسنیپ همانند یک قهرمان برای همیشه در هاگوارتز باقی خواهد ماند.

دوران کودکی

سیوروس اسنیپ زاده ۹ ژانویه ۱۹۶۰ از آیلین پرنس (جادوگر خالص) و توبیاس اسنیپ (مشنگ و غیر جادوگر) است. از این جهت وی یک جادوگر نبمه خالص بوده است. با توجه به شرم از پدر غیر جادوگر، اسنیپ همواره خود را از خانواده اصیل و جادوگر مادرش می دانست و با نام خانوادگی مادر خود نام مستعار و پنهانی "شاهزاده دورگه" را برای خویش انتخاب نمود. سیوروس معمولاً تنها بود و قربانی بی توجهی‌های فیزیکی و رفتاری و توهین از جانب والدین می شد. این بی توجهی‌ها موجب تاثیر گذاری در شخصیت وی شد و در حین بلوغ و بعد از آن ویژگی‌های تندخویی و رفتارهای خشنی در او پدید آمد.

والدین سیوروس ساکن یک منطقه مشنگ و غیر جادوگر بودند که در مجاورت یک رودخانه بود و "بن بست اسپینر" نام داشت. در تابستان سالهایی که سیوروس اسنیپ در هاگوارتز تحصیل می کرد نیز این بن بست محل زندگی او بود. "بن بست اسپینر" منطقه ای فقیر نشین با معابر سنگفرش شده است که در پیرامون آن چراغ‌های شکسته، کارخانه‌های خارج از رده و منازل قدیمی و کهنه به چشم می خورد. لیلی اوانز و خانواده اش در منطقه ای در مجاورت و نزدیکی "بن بست اسپینر" زندگی می کردند. گاهی اوقات سیوروس اسنیپ او و رفتارهایش را نگاه می کرد تا اینکه متوجه شد یک جادوگر است. وی با لیلی ارتباط برقرار کرد و با هم دوست شدند و این درست آغاز و توسعه رفتار دوستانه اش با لیلی بود؛ چرا که تا آن لحظه هیچ دوست و ارتباط دوستانه ای نداشت. در طول این مدت، اسنیپ دشمنی و خصومت خود را با پتونیا (خواهر لیلی) نشان داد. این خصومت بیشتر به جهت آن بود که پتونیا یک مشنگ و غیر جادوگر بود اما از جهاتی دیگر نیز به آن دلیل بود که پتونیا موقعیت و لباس‌های خاص او را تحقیر و مسخره می کرد. اطلاعات آن دوران بنا بر خاطرات اسنیپ حاکی از آن است که وی کودکی خام به نظر می آمد و دوستی با دیگران برای او بسیار سخت بوده است. به نوعی از دیدگاه او ارتباط دوستانه و نزدیک با مشنگ‌ها می توانست دردسر ساز باشد که یکی از این مشنگ‌ها پدر خود سیوروس اسنیپ بود. هم او و هم لیلی اوانز در دوران کودکی مهارت جادو کردن بدون چوبدستی جادویی را پیش از عازم شدن به هاگوارتز به همدیگر نشان داده بودند.

سال‌های هاگوارتز

سیوروس اسنیپ دعوت مدرسه هاگوارتز را قبول کرد و در سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۸ وی دانش آموز این مدرسه بود و در گروه اسلیترین قرار داشت. در آن زمان سرپرستی گروه اسلیترین را پروفسور هوریس اسلاگهورن (استاد معجون ها) عهده دار بود. اسنیپ در راه اعزام به هاگوارتز برای آغاز نخستین سال تحصیلی خود به همراه لیلی اوانز در قطار هاگوارتز نشسته بود و آن جا برای نخستین بار جیمز پاتر و سیریوس بلک را دید. دشمنی آنها از جایی آغاز شد که پاتر و بلک نام مستعار خفت آور "اسنیولوس" را برای او انتخاب کردند.

اسنیپ به دعوت پروفسور اسلاگهورن به عضویت "باشگاه اسلاگ" درآمد و احتمالا علت این دعوت استعداد برجسته و هنر او در معجون سازی بوده است. پروفسور اسلاگهورن با وی به عنوان یک دانش آموز عکس یادگاری انداخت و کتاب معجون سازی پیشرفتهٔ او را گرفت. در حالیکه تصویر سیوروس اسنیپ در کنار تصاویر بسیاری از برگزیده‌های پروفسور اسلاگهورن قرار داشت، اسلاگهورن چندان آینده روشن و امیدوارانه ای را برای اسنیپ پیش بینی نمی کرد.

سیریوس بلک عقیده داشت که سیوروس اسنیپ از همان سالهای نخست تحصیل خویش در هاگوارتز استعداد و گرایش به جادوهای سیاه را داشته است؛ به طوریکه در همان سال اول تحصیلی خود از دانش آموزان سال هفتمی نیز نفرین و طلسم‌های بیشتری را می دانست و به آنها تسلط داشت. او با چند نفر از اسلیترینی‌ها از جمله "آوری" و "مالسیبر" دوست بود که بعدها مرگخوار شدند و بعد از آن نیز ارتباط دوستانه ای را در حیطه مرگخوار بودن با ایوان روزیه و بلاتریکس لسترنج آغاز نمود. سیوروس اسنیپ همچنین ارتباط دوستانه دیگری را با لوسیوس مالفوی داشت که در نخستین سال تحصیل اسنیپ در هاگوارتز او یک دانش آموز ارشد بود و استقبال گرمی از گروه بندی شدن اسنیپ در اسلیترین کرد و با او همواره دوستانه و مهربانانه برخورد می نمود. از این جهت این مورد را می توان از علت هایی دانست که سیوروس اسنیپ همواره در دوره تدریس خود و دوره تحصیلی هری پاتر از دراکو مالفوی(فرزند لوسیوس) حمایت و پشتیبانی می کرد. همچنین ریموس لوپین و پیتر پتی گرو نیز از همکلاسیان اسنیپ بودند.

جیمز پاتر و گروه دوستانش در سالهای حضور در هاگوارتز همواره از افرادی بودند که با اسنیپ نزاع و درگیری داشتند. خاطرات اسنیپ در قدح اندیشه آن دوران را ضبط کرده و نشان می دهد که او همواره خویشن گرا بوده و به تنهایی درس می خواند و تلاش می کرد و در نقطه مقابل جیمز پاتر از خودراضی، محبوب و مثل قهرمان بود. از نخستین دیدار آنها در قطار هاگوارتز، اسنیپ تمایل خود برای حضور در گروه اسلیترین را در مقابل جیمز پاتر بیان کرد و پاتر اقدام به تحقیر او و لیلی اوانز و دوستی نا متقابل آنها کرد. طبق خاطرات ضبط شده، جیمز پاتر با بهره از افسون "له وی کورپس" اسنیپ را به طور وارون از هوا آویزان ساخته بود و با بالا و پایین کشیدن اسنیپ به کمک این افسون موجب شد تا لباس زیر او در مقابل دیدگان بسیاری از دانش آموزان هاگوارتز از جمله لیلی اوانز آشکار گردد. لیلی اوانز قصد داشت تا برای دفاع از وی گام بردارد اما اوضاع همچنان بدتر شد و پس از اتمام افسون گری و شیطنت جیمز پاتر، اسنیپ از بازیابی هویت از دست رفته خود به کمک دفاع یک دختر خشمگین شد و به طور غیر عمدی لیلی اوانز را "خون لجنی" خواند. لیلی هرگز حاضر به بخشیدن او به خاطر این توهین نشد؛ حتی وقتی که اسنیپ عذرخواهی مظلومانه ای از لیلی کرد و بی شک این خاطره بدترین خاطره سیوروس اسنیپ بوده است.

سیریوس بلک از خاندان خویش جدا شد که دارای خون اصیل جادوگری و والدینی عالی مقام بودند و نفرت را به جادوگران مشابه و هم منزلت خاندان خود بروز داد. پس به جیمز پاتر پیوست و آن دو آزار و اذیت سیوروس اسنیپ را از برنامه‌های همیشگی خود در هاگوارتز می دانستند. به عنوان مثال سیریوس بلک تصمیم گرفت تا در ساختمان "شیون آورگان" با اسنیپ کمی شوخی کند و او را در حین تبدیل شدن ریموس لوپین به وضعیت گرگینه در موقعیت تغییر شکل لوپین قرار دهد. اسنیپ هشدار داده یود که ریموس لوپین همیشه در ماه شب چهارده ناپدید می‌شود و سیریوس بلک با حقه و حلیه گری به اسنیپ گفت که چگونه از درخت "بید سیلی زن" عبور کند تا بتواند ریموس لوپین را دنبال نماید. این کار سیریوس بلک داشت برای زندگی و حتی وضعیت انسانی سیوروس اسنیپ گران تمام می شد؛ چرا که اسنیپ را در خطر گزیدگی حالت گرگینه از جانب ریموس لوپین تغییر یافته قرار داد. وقتی جیمز پاتر متوجه شد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است، به دنبال اسنیپ رفت تا از رویارویی وی با ریموس لوپین در ساختمان "شیون آوارگان" جلوگیری کند و جان او را حفظ نماید. آلبوس دامبلدور درباره این موضوع از سیوروس اسنیپ خواست تا رازدار باشد و از این جهت در آن هنگام زندگی خود را مدیون حفاظت جیمز پاتر بود اما اسنیپ همواره سماجت می کرد که جیمز پاتر برای رهایی و ترس از مجازات و تنبیه به جهت آن شوخی اقدام به حفظ جان او کرده است.

در سال هفتم هنگامی که جیمز بالغ تر می شد و گستاخی اش افزایش می یافت با لیلی اوانز قرارهای دوستی و ملاقات می گذاشت و همچنان کینه و دشمنی خود را با اسنیپ دو چندان می کرد. به گفته سیریوس نیز اسنیپ همواره سوژه خاصی بود که برای جیمز پاتر مطرح می شد. لیلی اوانز هم نسبت به طفره رفتن از ارتباط با جیمز اقدامی نکرد و در نهایت برای پایان دادن به کینه و دشمنی پاتر و اسنیپ، مناسب‌ترین راه را ادامه ارتباط عاطفی و دوستانه خود با جیمز پاتر دید.

شاهزاده دورگه

سیوروس اسنیپ حتی در دوران کودکی اش هم یک جادوگر برجسته و چیره دست بود. این موضوع از یادداشت برداری و خطوط ناخوانی ای که در حاشیه کتاب معجون سازی خویش می نوشته قابل درک است. چرا که این حاشیه نویسی‌ها نشان می داده است که وی در حین ساعات کلاس و درس با این حاشیه نویسی افسون و نفرین و معجون‌های خارق العادهٔ جادویی اختراع می کرد و هم زمان نیز حواس او معطوف به کلاس درس و نوشته‌های اصلی درج شده در کتاب بوده است.

حاشیه نویسی‌های کتاب معجون سازی اسنیپ حاوی افسون‌ها و نفرین هایی که او برای مواقع خاصی برای خود اختراع کرده بود. افسون "له وی کورپس" که قربانیان را از قوزک پا وارون و آویزان می‌کند و به بالا و پایین می کشد و همچنین افسون "سکتوم سمپرا" که موجب جراحت و زخم‌های عمیق در بدن قربانی می‌شود و خون ریزی‌های بسیار زیادی را موجب می گردد. افسون "له وی کورپس" از میان رازهای اسنیپ به سرقت رفته و در سال پنجم دوره تحصیلی وی در هاگوارتز میان دانش آموزان رایج و محبوب شده بود. از افسون دیگری که وی اختراع کرده می توان به افسون "مافیلاتو" اشاره نمود که موجب ارتعاش صدای گوش خراش در گوش‌های افراد نزدیک می گردد. افسون دیگر نیز افسون "قفل زبان" است که موجب چسبیدن زبان به سقفل دهان می گردد.

کتاب معجون سازی پیشرفته وی در سال ۱۹۹۶ به شکل اتفاقی بدست هری پاتر افتاد. هری پاتر هم در سال ششم تحصیلی که پروفسور اسلاگهورن به جای اسنیپ درس معجون‌ها را تدریس می کرد، به جای اجرای دستور العمل‌های کتاب، به حاشیه نویسی‌های شاهزاده دورگه عمل می کرد و دو چندان بهتر از سایر شاگردان معجون سازی می نمود. هری نیز شاهزاده دورگه که صاحب آن کتاب و حاشیه نویسی هایش بوده را بسیار بهتر از اسنیپ در معجون سازی می دانست. در صورتیکه هری پاتر تا پایان سال ششم نفهمید که شاهزاده دورگه همان سیوروس اسنیپ بوده است.

در ابتدای کتاب معجون سازی پیشرفته مذکور نیز درج شده بود که "این کتاب متعلق است به شاهزاده دورگه". تحقیقات هرمیون گرنجر نشان داد که پرینس (شاهزاده) نام خانوادگی مادر اسنیپ بود. در حقیقت نام مستعار اسنیپ ترکیبی بود از نام خانوادگی مادرش و استفادهٔ کنایه آمیزی از "نیمه خالص(دورگه)" که اشاره به وضعیت اصالت و خون جادوگری خود دارد. این نام مستعار ظاهرا رازی را بیان می کرد و ریموس لوپین نیز هرگز به یاد نداشت که اسنیپ در جمع و نزد کسی به این نام مشهور باشد.

به عنوان مرگخوار

سیوروس اسنیپ سرانجام به جمع مرگخواران لرد ولدمورت پیوست و از جانب لرد ولدمورت مسئول جاسوسی و کشف اطلاعات درباره پیشگویی ای بود که سقوط لرد ولدمورت را پیش بینی می کرد. در اوایل سال ۱۹۸۰ اسنیپ موفق به استراق سمع از مصاحبه کاری برای تدریس پیشگویی شد که این مصاحبه میان آلبوس دامبلدور و سیبل تریلانی(متقاضی تدریس) در "مهمانخانه سرگراز" انجام شد. در این مصاحبه سیبل تریلانی پیشگویی کرد که در آخر ماه جولای کودکی متولد خواهد شد که موجب نابودی و سقوط لرد ولدمورت می گردد. آلبوس دامبلدور نیز وی را جهت تدریس استخدام کرد تا جان تریلانی را از پیامدهای احتمالی و خطرناک پیشگویی اش حفظ نماید. در آن هنگام دقیقا واضح نبود که منظور پیشگویی کدام کودک است. زیرا دو کودک از دو خانواده متفاوت جادوگری در اواخر ماه جولای آن سال متولد شده بودند: هری پاتر و نویل لانگ باتم.

آلبوس دامبلدور در دادگاه محاکمه ایگور کارکاروف به مجمع ویزنگاموت توضیح داد که سیوروس اسنیپ به سمت او آمد و به محفل ققنوس پیوست و از کسانی بود که پیشگویی را استراق سمع کرد و به لرد ولدمورت اطلاع داد. البته او پیشگویی را نتوانست به طور کامل بشنود زیرا که توسط مهماندار (آبرفورث دامبلدور) از این کار بازداشته شد و او اسنیپ را از "مهمانخانه سرگراز" بیرون کرد.

عامل دو جانبه

وقتی لرد ولدمورت پیش خود نتیجه گرفت که مقصود آن پیشگویی احتمالا هری پاتر بوده است و او را انتخاب کرد، اسنیپ رنج و ندامت وحشتناکی را تحمل کرد زیرا که فرزند لیلی به خاطر اقدامات اشتباه اسنیپ در خطر قرار گرفته بود. اسنیپ از لرد ولدمورت خواهش کرد تا از کشتن لیلی خودداری نماید و به جای او تنها شوهر و پسر او را نابود سازد و هیچ آسیبی به لیلی وارد نکند. اسنیپ حتی به نزد آلبوس دامبلدور آمد و از وی نیز تقاضای کمک کرد تا جان لیلی را نجات دهد. دامبلدور خواسته او را قبول کرد اما به جای آن از اسنیپ خواست تا در میان مرگخواران بماند و برای او جاسوسی کند. اسنیپ نیز به شکل محرمانه ای از جمع مرگخواران بیرون آمد و به محفل ققنوس پیوست. هنگامی که لرد ولدمورت به خانه پاترها رفت تا هری پاتر را به قتل برساند، یک فرصت فرار و رهایی را به لیلی داد تا خود را نجات دهد اما وقتی لیلی از این کار سر باز زد لرد ولدمورت او را نیز همانند جیمز پاتر به قتل رساند. هنگامی که اسنیپ خبر کشته شدن لیلی را شنید، توسط دامبلدور ترغیب شد که از پسر لیلی یعنی هری پاتر محافظت کند تا گذشته را جبران کند و لطف بزرگی به لیلی کرده باشد و فداکاری او برای فرزندش به هدر نرود.

اسنیپ بقیه عمر باقیمانده خود را وقف حفاظت از جان هری پاتر کرد. پسری که به طور یقین شباهت بسیاری به پدرش، جیمز پاتر داشت و یادآور نفرت میان اسنیپ و جیمز پاتر بود. بسیاری از افراد محفل ققنوس نسبت به گذشتهٔ اسنیپ سوءظن داشتند که مرگخوار بود و از طرف دیگر نیز با عقیده آنکه وی آلت دست ۱۰ ساله دامبلدور بوده نیز مورد نفرت برخی از مرگخواران قرار می گرفت. با این وجود وی زندگی خود را بر اساس نقشه و هدف دامبلدور در حفاظت از هری پاتر و نابودی ولدمورت ادامه داد.

میان دو جنگ

اسنیپ طبق دستور لرد ولدمورت درخواست خود را برای تدریس در سمت پروفسور درس دفاع در برابر جادوی سیاه اعلام کرد و این تقاضای خود را درست پس از پیشگویی سیبل تریلانی و پیش از به قتل رسیدن جیمز و لیلی پاتر اعلام نموده بود. در حقیقت این درخواست به جهت جاسوسی برای لرد ولدمورت بود تا اسنیپ بتواند از آن موقعیت در هاگوارتز بهره بگیرد و با بررسی اطلاعات دانش آموزان و زاد و ولدهای جادویی، فرد مورد بحث در پیشگویی را بیابد که در اواخر جولای سال ۱۹۸۰ متولد می شد.

تقاضای اسنیپ برای تدریس دفاع در برابر جادوی سیاه مورد پذیرش آلبوس دامبلدور قرار نگرفت اما پس از بازنشستگی پروفسور اسلاگهورن از تدریس درس معجون‌ها در سال ۱۹۸۱، دامبلدور قبول کرد تا سیوروس اسنیپ را به جای اسلاگهورن در تدریس درس معجون‌ها استخدام کند و وی را سرپرست گروه اسلیترین نیز نماید. پس از سقوط لرد ولدمورت، اسنیپ نیز همانند بسیاری از مرگخواران مرگ او را باور کرد و کوششی را برای جستجوی ارباب پیشین خویش بروز نداد. بنابراین از حمایت و پشتیبانی دامبلدور بهره برد و از حبس و محکوم شدن به آزکابان تبرئه نیز شد. این کناره گیری اسنیپ چندان مورد تایید و پذیرش مرگخوارانی همانند بلاتریکس لسترنج قرار نگرفت اما لرد ولدمورت پس از بازگشت مجدد و تولد دوباره خود در سال ۱۹۹۵ گفت که سیوروس اسنیپ را بخشیده است و با وی مشکلی ندارد زیرا معتقد بود اسنیپ به مدت سیزده سال برای او از آلبوس دامبلدور و محفل ققنوس اطلاعات با ارزشی را تامین و فاش نموده است. به عنوان یک استاد در هاگوارتز، اسنیپ بی رحم و بسیار انضباطی بود و رفتار شکیبانه و محافظه کارانه ای نیز بروز می داد و از این نظر همواره به شدت مورد احترام سایر اساتید هاگوارتز قرار می گرفت. درک و علم او در معجون سازی بسیار بالا بود تا جایی که از ترکیب هنر جادویی و کیمیاگری معجونی همانند معجون مخصوص گرگینه‌ها را تهیه می کرد.

هری پاتر از سال ۱۹۹۱ دانش آموز کلاس‌های سیوروس اسنیپ در هاگوارتز شد. در مراسم آغاز سال تحصیلی جدید هری پاتر دردی را در زخم پیشانی اش احساس کرد و تصور می کرد که این درد از تبادل نگاه‌های سریع میان او و اسنیپ پدید آمده و از این درد و ارتباط با او احساس خوبی نداشت و این در حالی بود که در همان لحظه پروفسور کوییرینز کوییرل با اسنیپ گفتگو می کرد و هیچکس متوجه نبود که لرد ولدمورت در قسمتی از بدن کوییرل اسکان دارد و حضور پنهان او بود که موجب درد در زخم پیشانی هری پاتر و ارتباط و حس دو طرفه شد. هری پاتر شباهات زیادی به پدرش داشت و کمی احساس تکبر، شهرت و بی توجهی به سخن اسنیپ را نیز بروز می داد که موجب شد اسنیپ در اولین جلسه کلاس معجون‌ها کمی او را تحقیر کند.

در دفعات مختلفی اسنیپ جان هری پاتر را نجات داد و این موضوع با نفرت او از هری در تضاد بود. هنگامی که جاروی پرواز هری در بازی کوییدیچ توسط پروفسور کوییرل طلسم شده بود تا هری از آن سقوط کند، اسنیپ نیز به شدت مشغول خواندن و اجرا ساختن ضد طلسم علیه طلسم‌های کوییرل بود تا جان هری را از سقوط حفظ نماید در نهایت نیز با آتش سوزی ساختگی از جانب هرمیون گرنجر ابتدا تمرکز کوییرل در طلسم از میان رفت و سپس اسنیپ با تاخیر متوجه آتش سوزی شد و این درست زمانی بود که اسنیپ در به کار بردن ضد طلسم پیروز شد و هری را از سقوط نجات داد. این موضوع بر خلاف تصور هرمیون گرنجر بود زیرا او تصور می کرد که اسنیپ جاروی هری را طلسم کرده است و آتش سوزی را در کنار اسنیپ پدید آورد. در سال ۱۹۹۴ نیز اسنیپ تلاش کرد تا جان هری را از رویارویی با سیریوس بلک حفظ نماید زیرا همانند دیگران معتقد بود هری می تواند یکی از شکارهای سیریوس بلک باشد و هری نیز در مقابل از او متنفر است. البته اسنیپ بر حسب کینه و دشمنی قدیمی خود با سیریوس در برابر او ایستاد تا انتقام گرفته باشد اما هرگز حاضر نبود مرد بی گناهی همانند او را رهسپار حبس دوباره در آزکابان کند. زیرا زمانی که سیریوس بلک بی گناهی خود را به محفل ققنوس ثابت کرد با یکدیگر همگام شدند و این بر خلاف میل باطنی و دشمنی قدیمی آنها نشان می داد.




نوع مطلب : all about harry potter 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
heel lifts
سه شنبه 3 بهمن 1396 07:11 ب.ظ
What's up, just wanted to say, I loved this post.

It was funny. Keep on posting!
foot problems
شنبه 18 شهریور 1396 04:46 ق.ظ
I used to be able to find good advice from your blog articles.
How can you heal an Achilles tendonitis fast?
پنجشنبه 16 شهریور 1396 12:56 ب.ظ
I loved as much as you'll receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored material stylish.
nonetheless, you command get bought an impatience over that
you wish be delivering the following. unwell unquestionably come further formerly again since exactly the
same nearly very often inside case you shield this hike.
http://amadamona.weebly.com/blog/archives/08-2015
دوشنبه 23 مرداد 1396 04:07 ب.ظ
Hi, this weekend is fastidious for me, since this
moment i am reading this wonderful informative post here at my
home.
http://miscreanteconom37.jimdo.com/2015/06/24/hammer-toe-relief
جمعه 13 مرداد 1396 09:19 ب.ظ
Good way of describing, and pleasant piece of writing to get information about my presentation subject, which i am
going to present in college.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo

Best Cod Music

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت


 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ